دلنوشته ها

چگونه حسم را تغییر دهم

از کسی متنفر نباشید یاد بگیرید طرف رو از دایره ی توجهتون خارج کنید! در گذشته ،کسانی بودند که از اونها خوشم نمیومد ولی مجبور به رفت و آمد باهاشون بودم،وقتی میخواستم ببینمشون از ساعتها قبل استرس و غم به سراغم میومد که ای وای باید چیکار کنم و امروز حوصله ندارم و این چه […]

همه ی امور و اتفاقات برای رشد ماست

هر چه می شنویم و تجربه می کنیم یا حقمان است و یا برای رشدمان حالت سومی نیست. یک مدته،به این قانون کائنات پی بردم که،هر تجربه و رویدادی در زندگی ما به وجود میاد بخاطر رشد ماست،بخاطر اینکه پروردگار جهانیان میخواد از تو ،اون خودِ واقعی ت را بپروراند خدای سبحان منزه از هر […]

خودت باش و لذت ببر

داشتم یک نوشته از رومن رولان میخوندم:نوشته بود “جرات کنید راست و حقیقی باشید، جرات کنید زشت باشید اگر موسیقی بد را دوست دارید،رک و راست بگویید خود را همان طور که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دوپهلویی را از چهره روح خود بزدائید،با آب فراوان بشویید” جدا چقدر در زندگی […]

نفس اژدرهاست او کی مرده است

بعضی وقتها هست آدم وقتی نگاهی به آیینه ی وجود خودش میکنه،ممکن وحشت کنه ،وحشت از دیدن نیمه ی تاریک وجودش ،وحشت از اینکه یک ویژگی ها و تاریکی هایی داشته که تا حالا ندیده بوده یا اگر هم میدیده باور نداشته و یک نقاب بهش میزده که کسی نبینه،واقعیتش من چند روز پیش یکی […]

تاثیر کلام

دیدید بعضی از آدم ها بمب انرژی هستند یعنی با بودن در کنارشان تو سراسر شور و شادی وانگیزه می شوی وانگار مثلا یک گالن انگیزه بهت تزریق کرده اند!!! با کلامشان تو تا آسمان، تا آن ابرهای رویایی خیال به پرواز درمیایی و در کنار آنها فکرهای بزرگ به سراغت می آید و از […]

انسان خفته ی امروز

و این انسان امروزی است که نفس کشیدن طبیعت را به فراموشی سپرد و از درک این همه زیبایی جا ماند! خدا را در آسمان و ماه و ستاره هایش ندید ، بوی نابش را در طبیعت،میان علفزارها حس نکرد،اشکهای شبنمینش را بر برگ گل های لطیفش ندید و صدای خش خش پائیز را نشنید،زلالی […]

فرزانه ای که چراغ دلم را روشن کرد

گاهی مثلا گاهی هستند کسایی که با کلامشون توی زمین و آسمون دارند دُر و گوهر پخش میکنند!و هر کی از کنارشون رد میشه بخواد نخواد دست پر برمیگرده و جیب دلش پر میشه از گوهر ِ و نور! اگه با چشمِ گِل میشد ببینیشون خیلی سریع تر از هر جواهری تا حالا هزار بار […]

چمدان

گاهی فقط میخواهی بروی و بروی و بروی، ردِ پاهایت بر کویر مانده،هیچ نشانی از تو نباشد عبور کنی و نمانی در لحظاتی که لحظه نیست گویی حصاری دور گردنت پیچیده ،به گل پیچی می ماند ناگاه رها میشوی،آزادانه بدون هیچ هراسی،دل به جاده می زنی در کویر خیال،و هیچ نیست جز سکوت،جز حضور ،جز […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز