دلنوشته ها

مرا دیگر یارای نفس نیست

دلم تنگ است دلم برای آن دلتنگی ها تنگ است دلم پروازی آهنگین،تا رنگین کمان حضورت میطلبد دلم آغوش پر مهر یاری را میخواهد، که آغوشش ، بزمی ابدی مینمود. و ما چه ساده لوحانه در توهم سماع بی پایان رقصان بودیم!!!!!! میدانی دلم آن شبنشینی های بیقرارِ در رویای تو بودن را میخواهد آن […]

وقتی شقایق با دلم حرف زد

وارد  کویر شده بودم حیران در سکوتِ بیابان هیچ جنبنده ای نبود تا چشم کار میکرد کویر بود و بیابان گویی حیات متوقف بود و خفقان جاری من در عجبِ اینکه ،در این نقطه از مسیر،شاهد مرگ بودم. کویر همواره برایم حیرت آور است و عجیب تصویری رنگ باخته و متروک از بیابانی لم یزرع. […]

تو بر من بتاب

تو بر من بتاب ای خورشید عالم تاب دیگر رمقی نمانده رُسی نیست باز آ و روشن کن این دل و جان را دست نوازشی بکش روح و روان را سوگند به لحظه ی حضور که دورم از تو دور کامم تلخ است مزارم شبستان سرد تنم، قفسِ روح و صدایم ،ناقوس کلیسای تادئوس در […]

جام شوکران درد را خواهم نوشید

و هیچ نیست جز سکوت من غریبانه در این غربتِ دور از هیاهو ،باز ،قدم‌میزنم کسی با من نیست کسی از من نیست کسی که کسی هست ،نیست! دیر زمانی ست گم کرده ی راهت هستم. تلخ ترین روزگاران است. تلخ تر از هر تلخ، ایامی ست به چشمم نمی آییی،یا به چشمت نمی آیم!!! […]

فقط مینویسم

من مینویسم برای خودم،اصلا چه اهمیتی دارد کسی بخواند یا نه،مهم خود من هستم که برای خودم و علایقم ارزش قائل میشوم و وقت میگذارم. چه اهمیتی دارد که کسی بیاید نظری بدهد یا ندهد،یا چه فکری راجع به من و محتوا هایم بکند از روزی که در سایتم شروع به نوشتن کردم،احساس میکنم خیلی بیشتر […]

همدلی

کاش میشد وقتی غبار غم  روی دلمون را گرفته، وقتی یک کوله بار از سختیها و مشکلات را به کول میکشیم وقتی که نادیده گرفته شده ایم ،آن هم تا خدا وقتی از زمین و زمان حرفهای نامرتبط و بیرحمانه شنیده ایم و دیگه طاقتمون طاق شده وقتی یکی قضاوت منفی مون کرده و دلمون […]

فواید سوال پرسیدن از خود

جالب بدونید که مغز ما انسانها عاشق سوال کردن هست از همون سنین کودکی ،با یاد گرفتن اولین کلمات ،ما شروع به سوال کردن میکنیم این چیه؟چرا این شکلیه؟چرا باید این کار را انجام بدم؟چرا نباید اون طوری حرف بزنم و هزار و یک سوال دیگه ،که هممون تا حدودی باهاش برخورد داشتییم سوال های […]

فقط کافیست که بخواهید بنویسید

چند شبی هست که از هر موضوعی میخوام بنویسم ،موفق نمیشم، قلم در دستانم نمیرقصه و همین موضوع داره من را آزار میده،و سوهان روحم شده! نوشتن از ناتوانی در نوشتن هم فکر جالبی بود که یکی از دوستانم چند شب پیش به من ایده داد گفت: بنویس مثلا از همین ناتوانی در نوشتن،از همین […]

وراجی های ذهن

چه لزومی دارد شب ها آدم به مشکلات و غم هایش فکر کند؟ نمیدانم چرا هر چه فکر منفی است در شب جمع میشود و به سراغ آدم می آید! گاهی ،یک لحظه سکوت شب را با دنیایی عوض نمیکنم،اما گاهی شب حلقه میزند دور گردنم و میخواهد خفه ام کند او می گفت ،باید […]

آفتی به نام تجملات

دقت کردید که سادگی همیشه دلربا و جذاب بوده! چیزهای ساده ،حال آدم را بد که نمیکنه هیچ،تازه روزِ آدم  را هم میسازه!  یادش بخیر، اون، خونه خشتی های قدیم،که بارون بهش میزد و بوی  خوش ِکاهگلش محل را برمیداشت،چه صفایی داشت! چقدر مستانه بود!چقدر چقدر بی آلایشی و سادگی زیباست! اون قدیم ها، زمستون […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز