دلم تنگ است

دلم برای آن دلتنگی ها تنگ است

دلم پروازی آهنگین،تا رنگین کمان حضورت میطلبد

دلم آغوش پر مهر یاری را میخواهد،

که آغوشش ،

بزمی ابدی مینمود.

و ما چه ساده لوحانه در توهم سماع بی پایان رقصان بودیم!!!!!!

میدانی

دلم آن شبنشینی های بیقرارِ در رویای تو بودن را

میخواهد

آن پیرهن چاک چاک شده را

که در جانماز آرام گرفت

دلم نگاه عاشقانه ی شقایق را میخواهد

که مست تو بود

و چشمان خیس مرا شستشو میداد

دلم آن کوه، که چشم قلب را قلقلک میداد

و……

میخواهد!

راستی

چرا با تو صحرا ،صحرا بود

و دشت ،بهشتی ابدی مینمود!

چرا با تو ،جهان شمایل داشت و بی تو عجوز

جهان در نکاح فلک شد!

چرا بی تو حتی مهتاب هم فروغی بی فروغ بود؟

چرا؟

دلم یک دل سیر،بیقراری با عصاره ی عطش نابت

می میخواهد.

میفهمی؟دل است و میخواهد

دل است دیگر میخواهد!!!!

پس چرا کامش نمیدهی؟

چرا؟

هنوز مرا باور نیست

که آن مستی ، از سر م پرواز کرد و گریخت

و تا ابد در خماری گذاشت مرا.

آیا زمان متوقف بود آن ایام؟

یا زمان،فقط آن ایام بود؟!

با تو بودن،معنای زندگی بود و بی تو بودن مرا در

باتلاق بی معنایی تا ابد فرو برد تا در خفقانِ

آنجا جان دهم.

به کدامین گناه،باید شاهد این رنج بی پایان بود

به کدامین گناه،این گونه عذاب میکنی

داغت تا ابد بر پیشانی دل مانده

آیا نوک سوزنی ،دل نمیسوزانی؟

نه نمیسوزانی؟

نبودنت چو ریسمانی پیچیده و گلو را میفشارد

بغض هم یاری اش میکند و امان را میبرد

اما تو

چه آسان گریختی ،از من

رویا بودی یا حقیقت

خامت شدم و پختی مرا در گدازه های ،کوره ها ی

فراغَت

چه قریب بودی و چه ناجوانمردانه فریب دادی این

قلک احساسم را.

هم اکنون

مرا باور نیست!

داغ رفتنت، تا ابد، عزادارم کرد

ای بودنی تر از هر بود

ای وجودت ،همه ی بود و نبود

مرا دیگر یارای نفس نیست

دیگر خود دانی!!

زینب جوادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز