و هیچ نیست جز سکوت

من غریبانه در این غربتِ دور از هیاهو ،باز ،قدم‌میزنم

کسی با من نیست

کسی از من نیست

کسی که کسی هست ،نیست!

دیر زمانی ست گم کرده ی راهت هستم.

تلخ ترین روزگاران است.

تلخ تر از هر تلخ، ایامی ست

به چشمم نمی آییی،یا به چشمت نمی آیم!!!

نمیدانم

من  باز هم ،نمیدانم

فقط

میدانم که بی تو بودن فراتر از هر سختی ست

میدانم که تاب ندارم گر نگاهت  از من برگیری

چرا این گونه شد احوال زارم

من نمیدانم

من نمیخواهم بدانم دوری و کوچ چکاوک چیست!

پذیرا نیستم یارم

شکیبا نیستم جانم

غمی تا بی نهایت دامن دل را گرفته

نفس بی تو،

نفس نیست

منی خسته

منی مجنون

 

و من چرا؟

چرا

پی در پی  حیران این  راهم!

نمیدانم.

چرا همواره حیرانم

گمم ،گیجم،پریشانم؟

نمیدانم.

هم اکنون

نبض من بی تاب ِ روی ِ توست

نایی ندارد

به چشمانت نمیآید؟

نه ؟نمیآید؟

حیات از توست

نگاهم  کیش و مات  از توست

و تو

آیا

نمیدانی؟

نه

نمیدانی؟

تو که

آگاهی ات از کوچه های ناب آگاهی ،فرا تر هست!

نمیدانی؟

تو نمیدانی؟

دگر ،گل های مخمل گونه ی باغ و حیاط خانه هم

به چشمان نمین من  نمیآید!!!!

نمیدانی؟.

میدانم که میدانی

میدانم که بی تو،هیچ نیست در این زندگانی

فقط دردی به نام درد ؟

فقط آن درد.

 

بی تاب توام بارا

حیران تو ام جانا

کنون باز  آ

ای  فروغ زندگانی

که من بی تو

توانم نیست

نایم نیست.

جرس ها میزند قلبم

که گر بر من نیایی

تا تهِ این جام شوکران را

تا به انتهای این پیک جهان را

به نامِ نامی نامت

تماما نوش خواهم کرد

باشد که باز آیی

 

منظور از کلمه ی بارا:بارالها میباشد

نوشته از :زینب جوادی

3 پاسخ به “جام شوکران درد را خواهم نوشید”

  1. Hosseinseyedzade. گفت:

    عالی بود ممنون👌👌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز