بعضی وقتها هست آدم وقتی نگاهی به آیینه ی وجود خودش میکنه،ممکن وحشت کنه ،وحشت از دیدن نیمه ی تاریک وجودش ،وحشت از اینکه یک ویژگی ها و تاریکی هایی داشته که تا حالا ندیده بوده یا اگر هم میدیده باور نداشته و یک نقاب بهش میزده که کسی نبینه،واقعیتش من چند روز پیش یکی از این نیمه های تاریک خودم را دیدم .
یک فکر منفی،جرقه ای از هیجانات منفی به من زد و یهو آتیش گرفتم ،آتش خشم و حسادت به سراغم اومده بود پر از کینه و حسادت و نفرت شده بودم،عجیب گُر گرفته بودم.
چرا چی شده چرا اینجوری شدم اصلا نمیفهمیدم
از کوره های خشم من آتش به بیرون فوران میکرد
چقدر وحشتناک و دردناک است دیدن این قسمت از وجودم ،اصلا پذیرشم صفر شده بود،( فرزانه )یک آیینه ای از وجودم جلوی چشمانم قرار داده بود که تا بحال ندیده بودم،بهت زده به خودم مینگریستم
آیا این منم؟!آیا این زینب همیشگی بود؟!چه دیوی در وجودش رویت میکرد!
وای از این نفس،ایگو،ذهن
فقط یک بها دادن کوچک به آن دیوی از من ساخته بود !!!!!!
کوهی از عقده شده بودم،میخواستم زمین و زمان را با هم آتش بزنم👀
رفتاری ناپخته و ناسنجیده از من سر زد ،البته بماند که با رفتار پخته ی( فرزانه)شعله های آتش خشمم فرونشست و آرام گرفتم او آب بر شعله های خشمم فروریخت
حالا من بودم که در سکوت به خودم و نیمه ی تاریک وجودم مینگریستم،پیامها بسیار بود ،گویی در گوشم میگفتند دیدی یک لحظه بها دادن به نفس چه آتشی برپاکرد، فقط لحظه ای حضور نداشتن در خودت،داشت هستی را به آتش میکشید،عجب اژدهایی است این نفس (به یاد مولانا افتادم،نفس اژدرهاست او کی مرده است)مراقب باش خودآگاه باش در لحظه ی حال زندگی کن،رها کن و جاری باش،ولی رویت این تصویر تاریک من،با وجود زشتی ها،محاسن بسیاری هم داشت،با خودم می اندیشم همین که این قسمت از وجودم را دیدم،کمکم میکنه که بتونم با پذیرش این ویژگی و شناخت این خصلت ،این تاریکی ها را کم کم به روشنایی و نور تبدیل کنم( البته با یاری دلبر)باید بپذیرم که این قسمت هم جزیی از من است
باید بتونم خودم و ببخشم ،باید بخشش را در وجود خودم پررنگ کنم،باید ویژگی های مثبت دیگران را ببینم و از منفی ها مثل باد بگذرم
نمیخوام تاریک باشم و غصه ای به غصه های دنیا اضافه کنم،نمیخوام قلبم ،این مکان مقدس و کعبه ی وجودی که جایگاه حضرت حق هست را به مکانی پر از تاریکی تبدیل کنم،حالا میفهمم که شناخت خودم چقدر میتونه کمک کننده ی من باشه توی مسیر صحیح،مسیر حقیقت،صراط مستقیم،مسافری هستم با کوله باری از بارهای ناشناخته از خودم که خودم این بار ها را به خودم اضافه کردم و باید این اضافه ها را دور بریزم،باید خالی شد و سبکبال،باید رها شد و پرواز کرد
،باید خودم را کشف کنم،من میخواهم با کشف خود ،دنیایی زیباتر برای خودم و اطرافیانم بسازم،میخواهم بگذرم و عبور کنم
خدایا به فریادمان برس،که عنایتی از تو آتش به این منیت ها میزنه،خدایا هر لحظه ما را دریاب،امیدم به توست ای یار قدیمی
ما را دریاب،تو با مایی و این بهترین دلخوشی است(هو معکم❤اَینَِ ما کُنتم)همین آیه ی از برگ قرآنت ، زمینه ساز آرامش و اطمینان قلبی ماست در زندگی.مشتاق تر از همیشه ام ای یار

2 پاسخ به “نفس اژدرهاست او کی مرده است”

  1. سعید قائدی (با همزه) گفت:

    بسیار عالی

    • z7208 گفت:

      ممنونم مهندس ،شما خیلی به من انگیزه میدید برای نوشتن،و کنار گذاشتن کمالگرایی در این زمینه،همیشه قدردان زحماتتون هستم🙏💎🌟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز