دیدید بعضی از آدم ها بمب انرژی هستند یعنی با بودن در کنارشان تو سراسر شور و شادی وانگیزه می شوی وانگار مثلا یک گالن انگیزه بهت
تزریق کرده اند!!!
با کلامشان تو تا آسمان، تا آن ابرهای رویایی خیال به پرواز درمیایی و در کنار آنها فکرهای بزرگ به سراغت می آید و از زنده بودن وزندگی
کردن حسابی لذت میبری ، حتی این حس های خوب و انرژی های مثبت را هم، همه جا پراکنده میکنی و هر کسی تو را در آن حال و احوال ببیند به وجد می آید.

وقتی که کنار آدمهای با سطح انرژی بالا و با کلام مثبت و موثر هستید حسابی حال دلتان خوب میشود و به زمین و زمان عشق میورزید و اصلا
حال دل کره ی زمین را هم خوب میکنید!!!!!!!!

اما، امان از آن آدم های منفی اطرافمان،آدمهایی که خدا نکند بفهمند چه رویاها و اهداف وانگیزه هایی در سر دارید آن موقع است که حمله میکنند به افکار و رویاهایتان و شروع میکنند به تزریق سم در مغز و روح شما که نه بابا نمیتوانی و چه توهماتی در سر داری ، مگر به سرت زده ،ما توی خاورمیانه زندگی میکنیم،مگر میشود

توی این مملکت از این کارها کرد ، ما را چه به این حرفها و این کارها،اینها مال توی کتابها وفیلمهاست و….و هزاران حرف وحدیث منفی دیگر که
ذهنشان برایشان می بافد و نه تنها جلوی رشد و شکوفایی خودشان را میگیرند بلکه میخواهند بقیه را هم در باتلاق ومنجلاب افکار منفی خود نگاه دارند و با خودشان به زیر بکشند.

آدمهایی که با گوش دادن به حرفهای سردشان گویی ترا از خودت تبعید میکنند به غارهای تاریک وجود،جایی مثل قطب شمال که تا چند روز حال
دل و روحت خراب است و حتی ممکن سالها در انجماد آن حرفها بمانید وفریز شوید!!!!!

من اما اگر باشم،با این افراد رفت وآمد که نمیکنم هیچ،کلا از زندگیم حذفشان میکنم واگر هم باالجبار مجبور به رفت و آمد با آنها شدم تحت هیچ عنوان در مورد رویاها و اهدافم با آنها حرف نمیزنم و سعی میکنم در کنارآنها سر خودم را با کتاب،آهنگ یا همین موبایل کوفتی گرم کنم و از جسم و روحم در برابر افکار منفی وافکار پوسیده ی آنها محافظت کنم

اصلا دارم به این موضوع فکر میکنم که چرا آدمها وقتی میتوانند با همین زبان ساده وبدون هیچ هزینه ای بهم دیگر عشق بدهند چرا باید از کلام سرد و تلخ و گاهی نیش زننده استفاده کنند و با این کار حتی سالها با روان یک انسان بازی کنند

شاید از کودکی ،خانواده های ما همیشه توی سر ما زدند و با تحقیر وتوهین خواستند ما را به جایی برسانند!!!حاال این جایی رسیدن برای آنها چه معنا و مفهومی داشته است من که نمیدانم!

گاهی این حرف های سرد با آینده شغلی و روانی یک انسان عمری بازی می کند طوری که اصلا دیگر نفهمد که اززندگی چه چیزی میخواسته،چه اهدافی داشته و اصلا چه کسی بوده است و چه کسی میخواسته باشد یادم میاید وقتی هشت یا نه ساله بودم و تازه قلم بدست گرفته بودم خیلی ذوق نوشتن داشتم ،هرموقع دلم میگرفت قلم به دست میگرفتم و ساعتها مینوشتم و بعد از ترس اینکه کسی نوشته هایم را نبیند! ورقها را مچاله کرده وتوی هزار سوراخ قا۱ئم میکردم که مبادا مثل دفعه ی ق۱بلی کسی دست نوشته های من را بخواند ومن را سوژه کند!!!!

آخر گاهی بعضی از اطرافیان که دست نوشته های من را میخواندند من را به سخره میگرفتند، فارغ از آنکه بدانند آن کلام سرد و مسخره میتواند آینده ی من را تغییربدهد و من بخاطر موانع ذهنی که برایم پیش میآید نتوانم سالها قلم بدست بگیرم و بنویسم.

(البته غرضم این نیست که ننوشتنم را تقصیر کسی بیاندازم میخواهم شما را متوجه این موضوع کنم که گاهی با کلام سرد ومنفی خود موانع ذهنی برای خود ودیگران به وجود می آوریم وممکن است باعث به بیراهه رفتن آدمها شویم)

واقعا این کلام چقدر میتواند روی شکل گیری شخصیتها و هویتهای ما تاثیر بگذارد فقط خدا میداند

حال دارم به این موضوع فکر میکنم که با این زبان ،این ابزار الهی آیا به آدمها عشق داده ام یا اینکه بالعکس آنها را رنجانده ام وخدایی نکرده قلب
پاک یک انسان را که جایگاه حضور حضرت حق است شکانده ام کاش قدرت این زبان وکلامِ صادر شده از آن را بدانیم و به شیوه ی صحیح
از آن استفاده کنیم واز این به بعد از این ابزار الهی )زبان(برای بهبود حال دل خود واطرافیانمان بهره بگیریم و به کل جهان هستی و همه ی بشریت نور وشور و عشق و شادی هدیه دهیم وبهشتی در درون وبیرون خلق کنیم.

زینب جوادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز